زمکر آسمان گریانم امشب
ز روح زرد و بی روح زمانه
به سوی آسمان نالانم امشب
ز رنج خانمان سوز جدایی
خدای من چه بی سامانم امشب
درون سینه ام یک راز پنهان
مثل خستگان بی جانم امشب
چو پروانه برای وصل جانان
گهی افتان گهی خیزانم امشب
اسیری دلشکسته کنج خلوت
قطره اشکی در پی بارانم امشب
چو غنچه باز گشتم در وصالت
ولی افسوس سرگردانم امشب
دو چشمم را نهادم بر سر راه
به امید سحر می مانم امشب