خرید بک لینک
در این لحظه قلبم آرام ندارد، بی قرار است و بی تاب

در این لحظه چشمم اشک می بارد و لی غمگین نیستم

شب است و آسمان با صفحه ی تاریک پهناورش حکم رانی می کند

حس میکنم این تاریکی امشب مرا میازارد

هیچ صدایی نیست، سکوت است و بی صدایی مطلق

من هم در گوشه ای نشسته ام و ساکتم

صدای گریه ام را می شنوم اما آرام است و بدون فریاد

ناله نمی کنم، فریاد نمی زنم، من بی صدا و دلگیرم

می خواهم آرام باشم، اما این صدا دلم آرامم نمی گذارد

حس میکنم این همه شادی را که من جشن میگرم آراسته با اشکی کسی است

کسی انگار مرا صدا می زند، کسی در درونم شاید

شاید حرفی دارد، صدای ناله اش بی قرارم کرده

وجودم هر لحظه سردتر می شود، لرزش دستانم را خودم حس می کنم

شاید این لرزش دستانم مرا بیاد کسی می اندازد که دلش در لرزش است

حس میکنم دل او ملرزد و دستان مرا میلرزاند چون آرزویش را ناخواسته ربودم

از درون سینه ام فریاد نسیمی به گوشم میرسد چون میگوید.........

دستان نوازشگرت را می خواهم تا وجودم را آرام گرداند ای بهترین دوستم

آه این شب و سکوتش، شب و خروشش، شب و سیاهیش

برایم عذاب آور است

من به وجودت در کنارم نیاز دارم ای دوست مرا در آغوش بگیر

من طاقت بی تو سر کردن را ندارم ، می خواهم لبریز شوم از وجودت

شاید اگر کنارم باشی، شب پناهی باشد با تو بودن برایم آرمیش میخشد

بیا و در سایه ی عشقمان، در سایه ی شب تاریک روح بیمارم را آرامش بخش

برچسب: خدایا,برایم,طوفان,نفرست,طوفانت,میترسم, نویسنده: پارسا دادخواه تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:53

صفحه بندی